+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 12:1  توسط احسان نصری
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم تیر ۱۳۹۳ساعت 13:18  توسط احسان نصری
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 11:55  توسط احسان نصری
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 11:56  توسط احسان نصری
|
یک پیرزن از دختری غمگین کشیدند
بر روی پیشانیش از بس چین کشیدند
سیلاب اشکی تلخ را بر روی گونه
با قصد حذف خنده ای شیرین کشیدند
بر روی دریا آب را بستند و از رود
یک خط فرضی بین کفر و دین کشیدند
بو برده از این فاجعه عالم که خنجر
روی اقاقی های عطرآگین کشیدند
ترس از شناسایی شان در آیه می رفت
خطی به روی واژه (ظالین) کشیدند
نقاشها این سوی بوم اسبی که زخمی ست
آن سوی بوم افتاده ای از زین کشیدند
ظلمت گرفت این دشت را، گویی از آنروز
خورشید را از آسمان پایین کشیدند
جواد منفرد
برچسبها:
اشعار,
غزل,
ایام محرم,
جواد منفرد
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 23:46  توسط احسان نصری
|