دیگر همانند گذشته دلتنگات نمیشوم
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم
در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاریست
چشمانم پُر نمیشود
تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداختهام
کمی خستهام
کمی شکسته
کمی هم نبودنت، مرا تیره کرده است
اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را
هنوز یاد نگرفتهام
و اگر کسی حالم را بپرسد
تنها میگویم "خوبم!"
اما مضطربم...
فراموش کردن تو
علیرغم اینکه میلیونها بار
به حافظهام سر میزنم
و نمیتوانم چهرهات را به خاطر بیاورم
من را میترساند
دیگر آمدنت را انتظار نمیکشم
حتی دیگر از خواستهام برای آمدنت گذشتهام
اینکه از حال و روزت با خبر باشم
دیگر برایم مهم نیست
بعضی وقتها به یادت میافتم
با خود میگویم: به من چه؟
درد من برای من کافیست!
آیا به نبودنت عادت کردهام؟
از خیال بودنت گذشتهام؟
مضطربم...
اگر عاشق کسی دیگر شوم
باور کن آن روز تا عمر دارم
تو را نخواهم بخشید
ازدمیر آصف
ترجمه ی سیامک تقی زاده
برچسبها:
اشعار,
شعر جهان,
ازدمیر آصف,
سیامک تقی زاده
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:50  توسط احسان نصری
|
پنهان و آشکار به یادت گریستمچون ابر نوبهار به یادت گریستمدلسنگ و پر غرور از این عشق رد شدیدلتنگ و بی قرار به یادت گریستمتو مثل رود راهی دریا شدن شدیمن مثل آبشار به یادت گریستمروزی هزار بار تو را یاد کردم و...روزی هزار بار به یادت گریستممانند جاده ای که به پایان نمی رسدعمری در انتظار به یادت گریستمدیدم که در قفس دو قناری چه دلخوش اندبی هیچ اختیار به یادت گریستممجید ترکابادیبرچسبها:
اشعار,
غزل,
مجید ترکابادی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 21:17  توسط احسان نصری
|
چگونه دلم تنگ نشودبرای شبی که پر ستاره ترخانه ای که خلوت ترتویی که زیباترمنی که دیوانه ترو بستری که کوچکتر بودعباس صفاریبرچسبها:
اشعار,
شعر سپید,
عباس صفاری
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:48  توسط احسان نصری
|
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای توببين! باقی است روی لحظه هايم جای پای تواگر مومن اگر کافر، به دنبال تو می گردمچرا دست از سر من برنمی دارد هوای تو؟دليل خلقت آدم! نخواهی رفت از يادمخدا هم در دل من پر نخواهد كرد جای توصدايم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود!پر از داغ شقايق هاست آوازم برای توتو را من با تمام انتظارم جستجو كردمكدامين جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدممگر آن سوتر است از اين تمدن روستای تو؟یوسفعلی میرشکاکبرچسبها:
اشعار,
غزل,
یوسفعلی میرشکاک,
جمعه های انتظار
+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:34  توسط احسان نصری
|
چیزی بگو
مثل بهار
مثلا شکوفه کن
و یا ببار
مانند رحمتی بر درونم
یا رنگین کمان باش و
روحم را در آغوش بگیر
چیزی بگو
فراتر از حرف باشد
جانم را لمس کند
چیزی بگو
مثلا "کنارت هستم"
تورگوت اویار
ترجمه ی مجتبی نهانی
برچسبها:
اشعار,
شعر جهان,
تورگوت اویار,
مجتبی نهانی
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 21:52  توسط احسان نصری
|